۱۰/۰۹/۱۳۸۴

آزادی به شيوه آمريکايی


اينروزها هر وقت صحبت از «آزادی» می شود من به طور ناخودآگاه وارد يک حالت دفاعی می شوم. شايد دليلش استفاده و سوﺀ استفاده از اين واژه توسط اشخاصی مثل جورج بوش و تونی بلر باشد که باعث شده معنی خودش را از دست بدهد. تنها کافيست به يکی از سخنرانی ها ويا مصاحبه های مطبوعاتی بوش ويا بلر گوش کنيد تا متوجه شويد چند بار از اين واژه سوﺀ استفاده می شود.

امروز مقاله ای در دفاع از اکبر گنجی در روزنامه صبح کانادا، «گلوب اند مِيل» به چاپ رسيده بود که نوشته سرکار خانم مريم معمارصادقی بود. اين سرکار خانم برای موسسه ای به نام «خانه آزادی» کار می کنند و مقام مديريت ارشد برنامه خاورميانه و آفريقای شمالی اين سازمان را برعهده دارند. همين که واژه آزادی را در عنوان اين سازمان ديدم، شستم خبر دار شد که بايستی کاسه ای زير نيم کاسه باشد و آزادی در اينجا بيشتر مفهوم اُرولی پيدا می کند. حالا به چه دليل مبادرت به چاپ چنين مقاله ای آنهم در روزنامه کشور کم اهميتی مانند کانادا شده از قدرت استدلال بنده خارج است.

بهرحال مقاله در مورد گنجی است و پر از کليشه های هميشگی اين مدافعان آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و غيره است.

در مورد گنجی سخن زياد گفته شده است. همه آرزومنديم که اين معضل به فاجعه نيانجامد. حتی تفکر در مورد فشار روحی و جمسانی که گنجی متحمل شده غيرقابل تصور است و خانواده اش مدتهاست که از اين جنگ روانی که برايشان ايجاد شده رنج می برند. در کمپ اصلاح طلب بسياری هستند که از ابتدا با روش گنجی موافق نبودند و جامعه را برای چنين روش اعتراضی آماده نمی ديدند. ولی گنجی راهی را رفت که راه بازگشتی در آن نبود. همان طوری که خودش بارها اذعان کرده برای دگرگونی سياسی بايستی هزينه داد. و اين هزينه ای است که می پردازد.

در ابتدای اين مقاله، خانم معمارصادقی نقش گنجی در جامعه ايرانی را با نقش گاندی در جامعه هند مقايسه می کند که به عقيده من شباهت زيادی در اين دو سناريو وجود ندارد. گاندی برعليه استعمارگری می جنگيد و ميليون ها هندی را در کمپ خود داشت. بايستی ديد گنجی چه تعدادی را در کمپ خود دارد. کاری که گنجی می خواهد بکند تغييری است که هنوز آحاد مردم برای آن آمادگی ندارند. همانگونه که انتخابات اخير نشان داد طرف مقابل توانست در حدود هفده ميليون نفر را در کمپ خود جمع کند. حاليه آيا گنجی می تواند ادعا کند که اين مقدار هوادار دارد؟ اين طور که به نظر می رسد گنجی شايد از زمان خودش جلو افتاده باشد. و بدون پشتيبانی مردم نمی توان کاری کرد هر چقدر هم که شخصی «گاندی صفت» باشد.

مقاله خانم معمارصادقی پر از کليشه های معمول اين سازمان های دست راستی است. چند نمونه را در زير می آورم:
«صدای [گنجی] صدای زندگی صلح آميز، مدارا با ديگران، عشق به انسانيت، خودگذشتگی برای رفاه مردم، حقيقت، آزادی، دموکراسی و احترام به مخالفين ... و رد خشونت است.»
و در جای ديگر می گويد:
«در حالی که جامعه بين المللی به طور توجيه پذير از ياوه گويی های رسمی که اين روزها از تهران بيرون می آيد مضطرب شده است، بايستی به اين موضوع بيشتر توجه کرد که رژيم ايران چگونه سعی در بهره وری از اين سخنان نفرت آور و نفاق انگيز می کند. با استفاده از عداوت های فاشتيستی و تمرکز بر روی اسراييل به عنوان «دشمن مشترک»، آقای احمدی نژاد و امثال او در حال مبارزه برای ابقای نقش شان در مواجهه با خواسته های رو به افزايش ايرانی ها برای آزادی هستند.... بزرگترين تهديد آقای احمدی نژاد صرفاً اسراييل و ايالات متحده نيست، بلکه دوستداران آزادی در ايران است.»

حالا چه شده که احمدی نژاد تبديل به چنين غول بی شاخ و دمی شده که تهديدی برای دوستداران آزادی در ايران شده برای من معمايی است. اين مدافعان آزادی بيان به چه دليل از بيانات احمدی نژاد تا اين حد رنجيده خاطر شده اند صرفاً به خاطر اينکه ماهيت رژيم صهيونيستی را زير سوال برده است؟ اگر رژيم ايران فاشيست است پس بقيه رژيم های دست نشانده منطقه چه هستند؟ در اين ميان اسرائيل با در دست داشتن زرادخانه ای که مجهز به سلاح های اتمی است مکرراً ايران را به حمله نظامی تهديد می کند در حاليکه ايران تنها سخن از دفاع از خاک خودش می زند. آيا در مقابل حمله نيروهای بيگانه کار ديگری هم می شود کرد؟ چرا هر وقت که در دنيا کسانی انتخاب می شوند که با سياست های کاخ سفيد و وزارت امور خارجه آمريکا جور در نمی آيند، چنين حملاتی را در موردشان شروع می کنند؟ سازمان هايی مانند «خانه آزادی» را ايجاد می کنند و اشخاصی مانند خانم معمارصادقی را راه می اندازند تا شايد از آب گل آلود ماهی گرفته و افکار عمومی غربی را برعليه ايران هرچه بيشتر تحريک کنند. آيا اگر گنجی می دانست که روزی روزگاری سازمان هايی از قبيل «خانه آزادی» از آرمان وی دفاع می کنند، تن به چنين از خودگذشتگی می داد؟

اين نقشه هم از وب سايت «خانه آزادی» است. همان سازمانی که خانم معمارصادقی در آن فعاليت دارند. برای زوم کردن منطقه خاورميانه بر روی آن کليک کنيد. همانطوريکه می بينيد در منطقه خاورميانه تنها اسراييل «آزاد» است و کشورهای اردن، کويت و بحرين تا حدودی آزاد هستند. بقيه کشورها آزاد نيستند. اين آزادی محدود عليرغم شکنجه خانه های آمريکايی در اردن و محروميت زنان کويتی از رأی دادن است. اين نقشه مربوط به سال ۲۰۰۵ می شود. به اميد خدا تا موقعيکه نسخه سال ۲۰۰۶ اين نقشه آماده چاپ می شود، شاهد پيوستن کشورهای ديگری از قبيل عراق، عربستان و مصر نيز به کمپ نيمه آزادها ويا تمام آزادها خواهيم بود. آمين يارب العالمين.


نظرات: ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



پیوندهای مربوط به این پیام:

ایجاد یک پیوند



<< صفحهٔ اصلی
:رأی بدهيد Balatarin

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]

تنها با ذكر كامل منبع ، استفاده از مطالب وبلاگ آزاد است ©