۱۰/۱۲/۱۳۸۴

آرامش در حضور ديگران - يا من شعر می نويسم، پس هستم


نوشته ای پر مغز را در وبلاگ پرخواننده زيتون خواندم. از سخنان ناصر تقوايی کارگردان برجسته کشورمان، قبل و بعداز انقلاب گرفته شده بود. منهم گفتم نوشته ای را زيتون وار در تأييد اين سخنان عالمانه و خردمندانه بنويسم:
1- هر موضوعی می تواند موضوع خوبی برای ساختن فيلم کوتاه باشد. ولی از هر موضوعی نمی توان فيلم درست کرد. موضوع بايد موضوع باشد وگرنه فيلم بدون موضوع می شود که نتيجه اش فيلم بدون موضوع است. به همين منوال برای عکاسی هم بايستی ديد عکاسی داشت. اگر ديد عکاسی نداشته باشيد عکس تان بی ديد می شود.
2- داستان های دروغ و داستان هايی که در هيج جا امکان وقوع ندارند به درد نمی خورند. مگر اينکه بتوان سر تماشاگر را با تروکاژ و جلوه های ويژه گرم کرد که آنوقت شهير خواهيد شد و آينده ای همسان اسپيلبرگ و کامرون خواهيد داشت. در بِورلی هيلز خانه ييلاقی خواهيد داشت و اگر کلاهتان هم اين طرف ها بيافتد، بر نمی گرديد برداريد.
3- در سالن سينما ويا تئاتر "نفسی" وجود دارد که تنها افراد هوشمند آنرا درک می کنند و به وسيله تله پاتی اين "نفس" را به ديگران منتقل می کنند.
4- فيلمسازان جوان معمولاً زيادی در مورد گشنگی بچه ها و وام خانه و قسط ماشين فکر می کنند که اين باعث می شود فيلمنامه را کامل ننويسند. می توانيد برای امرار معاش به مسافرکشی ويا لبوفروشی بپردازيد و فيلمنامه را بدهيد ديگران بنويسند. اشکالی ندارد.
5- اين ما نيستيم که حرفه مان را انتخاب می کنيم. اين فشار گرسنگی است که حرفه را برای ما انتخاب می کند. آدم های موفق کسانی هستند که در خانواده های پولدار به دنيا آمده باشند تا "روح" خودش حرفه آنها را انتخاب کند.
6- برای نوشتن حتماً «جای دنجی» داشته باشيد. البته اين جای دنج می تواند هرکجايی باشد. مثلاً کنار کوچه، در يک کارتن خواب، سرگذر، ته دره، قعرچاه و.. ولی بايستی دنج باشد. اگر شومينه و موزيک شوپن هم داشته باشد فبها.
7- چند گروه نويسنده داريم. يک عده سفر می کنند، يک عده سفر نمی کنند. يک عده با مداد می نويسند، يک عده با مداد نمی نويسند. يک عده موقع نوشتن پشتک می زنند، يک عده پشتک نمی زنند. آن عده که پشتک می زنند معمولاً نوشته هايشان پر معنی تر است. چون خون در مغزشان جمع می شود و از سر قلمشان بيرون می آيد.
8- حالا که از فيلم و نويسندگی گفتيم، بپردازيم به شاعری. نيما تنها بود. البته کسان ديگری هم بودند. ولی اين دليل نمی شود که نيما تنها نباشد. نيما بر روی همه چيز ما تأثير گذاشت: بر روی لباس های مان، بر روی طول ريش مان، بر روی روسری هايمان، بر روی بلندی عباهايمان و غيره. نيما "آبجکتيو" بود و همه قبل از او "سابجکتيو" بودند. اگر شاعر قديمی "سابجکتيو"، سرو را به معشوق تشبيه می کند، اين خوب نيست. سرو کجا و معشوق کجا. سرو ثابت است و معشوق معمولاً متحرک است. به غير از زمان هايی که خسته می شود و می نشيند که آنوقت مثل سرو می شود.
9- يکی از بدبختی های ايران اين است که همه با ديد "سابجکتيو" به موضوعات نگاه می کنند. اگر به حرف نيما گوش کرده بوديم و ديدمان را "آبجکتيو" کرده بوديم حالا وضعمان به از اين بود.
10- شعر فارسی با رودکی شروع می شود. رودکی پدر شعر "سابجکتيو" است که به درد نمی خورد. و اگر برای نيما نبود هنوز داشتيم سر «بوی جوی موليان» بحث و جدل می کرديم.
11- هر زبان در حدود پنج شش هزار سال طول می کشد تا به پختگی برسد. ولی شاعران ( و دانشمندان) ايرانی يک ميان بر پيدا کردندکه اين پنج شش هزار سال را در هزار و اندی خلاصه کنند و به قوام و زيبايی برسانند. حالا بگيد ما عقب افتاده هستيم.
12- رودکی مسئول درست کردن قالب های شعر فارسی بود. نيما مسئول خراب کردن قالب های شعر فارسی بود.
13- کار صبا هم شبيه رودکی بود. او مسئول درست کردن قالب های موسيقی ايرانی بود. موسيقی پاپ ايرانی مسئول خراب کردن اين قالب ها بود.
14- مشروطه باعث شد که ايران هم فيلسوف سياسی داشته باشد. البته افلاطون صدها سال قبل از آن دموکراسی را مطرح کرده بود. ولی برای ايرانی ها چند صد سال (چند هزار سال؟) طول کشيد که شير فهم شوند. و انگار دست آخر هم درست شير فهم نشدند چون يک سيستم شاهی را با سيستم شاهی ديگر جايگزين کردند. اين خودش قوه خلاقيت ايرانی را نشان می دهد.
15- دهخدا آمد و فرهنگ نوشت و تازه فهميديم که برای تلفن لغت نداريم. ولی يونانی ها از هزاران سال قبل برای تلفن واژه داشتند. با اينکه تلفن هنوز اختراع نشده بوده. در حقيقت يونانی ها براي راديو،تلويزيون، کامپيوتر، موبايل، هندی کم و سی دی هم لغت داشتند. فقط نشسته بودند منتظر که اين وسايل اختراع شوند.
16- نيما به اين نتيجه رسيد که قافيه را بايستی کنار گذاشت و اين تحولی در شعر فارسی ايجاد کرد. همين اتفاق در سينمای فارسی به وقوع پيوست. کسانی که قبل از نيما در زمان سعدی و حافظ و رودکی فيلم می ساختند، از قافيه در فيلم فارسی بهره می گرفتند. بعد از نيما، اين عادت کنار گذاشته شد و به سينمای نوين ايران رسيديم که بدون قافيه است و تمام رنگی هم هست.
17- آريايی ها قومی فرش باف بوده و هستند. اين به ريشه های چوپانی و گله داری ما بر می گردد. بايستی در سرتاسر کشور دانشگاه های فرش باقی تأسيس شود تا ايرانی ها بيشتر با ريشه های آريايی شان آشنايی پيدا کنند. علوم جديد و «های تک» و انرژی هسته ای ووو را بی خيال. البته هر فرشی هم خوب نيست. آن فرش های گران قيمت که در خانه های پولدارها می بينيد به درد عمه شان می خورد. نقشش زيادی ريز است.
18- تمثيل تراشی در هنر فيلم سازی کاری قبيح و ناستوده است.
19- کتاب «بوف کور» صادق هدايت بدترين کتابش بود. پس آنهايی که به فکر ساختن فيلمی بر اساس اين اثر هستند بهتر است فکر نان کنند که خربوزه آب است.
20- هنر يعنی قاب درست کردن. حالا آنها که هنرشان قاب درست کردن است، هنرمند واقعی هستند.
حاشيه ها:
- آقای تقوايی در طول عمرش به همه جای ايران سفر کرده به غير از کرج. البته خيلی بعيد به نظر می رسد چون کرج بر سر راه بسياری از نقاط مملکت است. مگر اينکه دانشمندان ايرانی وسيله ای برای ايشان ابداع کرده اند که هرگونه خاطره کرج را از ذهنشان محو می کند.
- حرف های آقای تقوايی بر روی فيلمسازان جوان بسيار موثر بود. جمعيتی که بيرون آمد با جمعيتی که وارد شد بسيار متفاوت بود. همه ريش پرفسوری درآورده بودند (به استثنای خانم ها) و ديدشان "آبجکتيو" شده بود. البته «نفس سالن" هم بی تأثير نبود.
- اين همه اش شوخی بود. هی هی هی. پس کسی به دل نگيره. سال نوی شما هم مبارک!

در همين رابطه: ناصر خان تقوايی.


نظرات: ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



پیوندهای مربوط به این پیام:

ایجاد یک پیوند



<< صفحهٔ اصلی
:رأی بدهيد Balatarin

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]

تنها با ذكر كامل منبع ، استفاده از مطالب وبلاگ آزاد است ©