۱۰/۲۱/۱۳۸۴

قبل از تهرانتو – ايالت پنجاه و يکم– رايحه جان بخش



1. اينروزها به پاساژ ايرانی ها در تورنتو که به تهرانتو مشهور است سر می زنی، دسته دسته روزنامه ها و مجله های فارسی را کنار مغازه ها تلنبار کرده اند که هرکسی که رد می شه يک دسته بر می داره و ميره. فکر نکنم کسی پيدا بشه که واقعاً اين نشريات جور و واجور را بخونه ولی هر هفته بدون استثناء منتشر می شوند. نکته جالب اينستکه تمام اين نشريات مجانی اند وگرنه کسی حاضر نمی شد برايشان پول بده. يکی دوبار چند تا ناشر محلی سعی کردند که چند سنتی بابت نشريه شان مطالبه کنند که کارشان به جايی نرسيد ودست آخر يا نشريه را مجانی کردند ويا اينکه ورشکست شدند و رفتند.

امروز توی خرت و پرت هايم می گشتم، چشمم به اين روزنامه افتاد. اين روزنامه يکی از اولين ها در تورنتو و شايد هم اولين بود. آنروزها در تورنتو رقيبی نداشت و آن چند تا واحد بازرگانی ايرانی هم که در تورنتو بودند توی همين نشريه آگهی می دادند. راهنمای مشاغل ايرانی (يلو پيج) وجود نداشت. اين نشريه ماهی يکبار چاپ می شد و پيدا کردنش هم آنقدرها آسان نبود. ولی آنهايی که پيدايش می کردند با ولع از اول تا آخرش را می خواندند با اينکه چيز خواندنی زيادی هم نداشت. بعضی اوقات در مغازه های عربی پيدايش می کردی.

در آن زمان نه کاميونيتی ايرانی در تورنتو بود و نه کسی به ايرانی های مقيم تورنتو به طور کاميونيتی نگاه می کرد. نه اينکه فعاليتی نباشد. بود ولی به صورت انفرادی بود. کسانی هم بودند که سعی کردند انجمنی راه بياندازند ولی هربار کارشان به جايی نرسيد. آخه ايرانی ها را که می شناسيد...

نه فروشگاه ايرانی بود و نه پاساژ ايرانی. نان لواش، پنير بلغار و چای باروتی را از يک مغازه ارمنی می گرفتيم و از مغازه های عربی نان پيتا می خريديم که شبيه نان تافتون گرد است ولی شباهتشان در همان جا ختم می شود. رستوران ايرانی هم نبود. اگر می خواستی به رستوران ايرانی بروی بايستی راهی مونترال می شدی که در آنجا رستوران عمر خيامی بود. بنده خدايی هم بود که يک مغازه را يکشنبه ها در يورکويل که منطقه شيک و پيک و آلامد تورنتوست اجاره کرده بود و به خلق الله نون و کباب می داد. آنهم فقط هفته ای يکبار. بايستی بوديد و می ديديد که چه محشری بود برای همين يک ذره بوی و مزه وطن.

2. يک کمی در مورد سياست کانادا بنويسم چون فکر می کنم در وبلاگستان کمتر در مورد سياست کانادا صحبت می شود. با اينکه تعداد وبلاگ نويسان ايرانی مقيم کانادا کم هم نيست ولی انگار کاری با سياست آنهم در جايی که در آن زندگی می کنند ندارند و هميشه نگاهشان معطوف به آن سوی آبهاست.

بهرحال در کانادا انتخاباتی هست و کانديدای محافظه کار شانس زيادی دارد که بعد از انتخابات تشکيل دولت دهد. اين حزب محافظه کار هم از لحاظ فلسفه سياسی به نومحافظه کارانی که در حال حاضر کاخ سفيد و کنگره آمريکا را اشغال کرده اند نزديک است. به احتمال زياد بعد از انتخاب شدن به پابوس جورج بوش خواهد رفت و دستورالعمل های لازم را دريافت خواهد کرد.

البته نه اينکه ليبرال ها که الان دولت را تشکيل داده اند ناسيوناليست باشند. آنها هم از هر فرصتی استفاده می کردند که در مقابل آمريکا خودشيرينی کنند. تنها تفاوتش در اينستکه با روی کار آمدن يک دولت محافظه کار همه چيز به نفع آمريکا تمام می شود و کانادا به طور رسمی به بلوک نومحافظه کاران آمريکايی می پيوندد.

در اين ميان روی کار آمدن يک نومحافظه کار آنهم در کانادا باعث خواهد شد که دو کشور انگليسی زبان در آمريکای شمالی هر چه بيشتر به هم نزديک بشوند وسيستم رفاهی که در کانادا وجود دارد از بين رفته و آمريکايی شدن کانادا تشديد شود.

بهرحال وقتی که پهلوی غول و بی شاخ و دمی مثل آمريکا زندگی می کنی بايستی انتظار چنين وقايعی را هم داشت. اگر هم کانادا تبديل به ايالت پنجاه و يکم آمريکا شد که خدا کند به ما يک گرين کارت بدهند که بتوانيم بی دردسر از مزار مطهر حضرت والت ديزنی عليه السلام زيارت کنيم. البته فکر نکنم چون روی پيشانی ما مهر تروريست بودن را زده اند.

3. رهبر کبير اسراييل هنوز در حال اغماﺀ بسر می برد. من پزشک نيستم و از علم جانورشناسی هم شناخت زيادی ندارم. ولی مگر قرار نبود روز دوشنبه از اغماء بيرون بيايد؟ چرا اينقدر طول کشيد؟ نکند خدای ناکرده زبانم لال تبديل به سيب زمينی شده و کسی صدايش را در نمی آورد؟ در خبرها بود که پزشکان دست به ابتکار تازه ای زده اند و يک بشقاب پر از شاوارما که همان کباب ترکی خودمان است را پهلوی بالين وی قرار داده اند تا شايد اين موضوع باعث شود که از حالت اغماء بيرون بيايد. اگر هيچ چيز ديگری کارگر نشد، مطمئناً اين ابتکار آخری اميد به زندگی را در اين مرد کبير (بيشتر از لحاظ جثه) احيا خواهد کرد.


نظرات: ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



پیوندهای مربوط به این پیام:

ایجاد یک پیوند



<< صفحهٔ اصلی
:رأی بدهيد Balatarin

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]

تنها با ذكر كامل منبع ، استفاده از مطالب وبلاگ آزاد است ©