۵/۳۱/۱۳۸۵

اين روزها سعی می کنم تا حد امکان کمتر تلويزيون نگاه کنم. ولی ديشب بعد از نيمه شب، مادرم از ايران زنگ می زد که خواب خوش ما را پاره کرد. انگار دوباره ساعت ها را قاطی کرده بود.

بهرحال از روی بی خوابی کنترل از راه دور را در دست گرفتم و شروع به گردش بين برنامه هايی کردم که تلويزيون در آخر شب به نمايش می گذارد و در آمريکای شمالی بهشان «اينفومرشال» می گويند که ترکيبی از دو لغت «اطلاعات» و «آگهی» به انگليسی است.

از چند کانال گذشتم که حاوی دختر خانم های برهنه ای بود که داشتند با گوشی تلفن لاس می زدند و توی يک رختخواب جماعتاً غلت می زدند. از قرار معلوم می توان زنگ زد و با اين لعبت ها صحبت كرد. البته به احتمال زياد اين دخترخانم ها در يك استريپ بار مشغول به كسب معاش هستند و كسی كه تلفن را جواب می دهد هيچ شباهتی به آنها ندارد. ولی خب، آزادی يعنی همين. كانال بعدی يک شخصيت مذهبی بود که نوعی «آب مقدس» می فروخت که مشکلات مالی بيننده را حل می کرد. شاهد عينی هم آورده بود كه از اين «آب مقدس» استفاده كرده و يك شبه صاحب خانه و زندگی و ماشين آخرين مدل شده بودند. آدم را ياد افسانه های كودكی می اندازد كه غول چراغی بود و در يك چشم بهم زدن آرزوهای صاحب چراغ را برآورده می كرد. كانال بعدی بابايی بود كه علف های هرزه دريايی را توی کپسول کرده و به خلق الله می فروخت. از قرار معلوم دوای هر دردی است. كانال بعدی شخصی بود كه مثل مار به خودش می پيچيد و تند تند صحبت می كرد. می گفت که چطور بدون اينکه حتی يک قران در حساب بانکی تان پول داشته باشيد، می توانيد از طريق کلاهبرداری نيمه قانونی ميليونر شويد. کتاب و جزوه و سی دی هم داشت و با شورت از يک ويلای خيلی شيک لب دريا گزارش می کرد. به طور ضمنی می گفت کلاهبرداری تنها راه پول دار شدن است. خب اينرا که خودمان هم می دانستيم.

دست آخر به برنامه جان استوارت رسيدم که در ناحيه ما بعد از نيمه شب نشان می دهند. متأسفانه وضعيت خبررسانی در ايالات متحده به حدی رسيده که بسياری از مردم، اخبارشان را از برنامه های کمدی مانند همين برنامه جان استوارت دريافت می کنند. البته اين برنامه هم مثل همه برنامه های آمريکايی خط خودش را دارد. توهين به مسلمان ها و به خصوص عرب ها کاملاً مجاز است ولی انتقاد از سياست های اسرائيل ممنوع. و چون برنامه قرار است کمدی باشد، می توان اين توهين ها را زير سبيلی در کرد. از سوی ديگر مطلب جديدی نيست: اينقدر اين حرف ها را شنيده ايم که پوستمان مثل کرگدن کلفت شده.

بهرحال مهمان برنامه رضا خان اصلان بود که برای اولين بار در اين برنامه ديدم. اين جناب که خودش را آمريکايي- ايرانی می داند کتابی هم نوشته و بنابر قواعدی که خدا می داند از کجا می آيد، چون اسم مسلمانی دارد، پس می توان نتيجه گرفت که حکماً متخصص خاورميانه هم هست. انگليسی را هم با لهجه غليظ آمريکای بلغور می کند که دليلش شايد اين باشد که در عنفوان جوانی ايران را ترک کرده (حتماً با خانواده) و در آمريکا سکنی گزيده است. نه مثل بنده که بعد از ربع قرن اقامت در فرنگستان هنوز که هنوز است وقتی دهان باز می کنم همه به هويت تروريستی ام پی می برند. بگذريم.

اينطور که از حرف های آقا رضا دستگيرم شد - که در ضمن خيلی هم شنگول به نظر می آمد - اشکال کار آمريکا اينست که هنوز که هنوز است نتوانسته اين ايده دموکراسی را به يک عده ملت عقب افتاده و «غار نشين» بفروشد. همان روزهای اول اين افتضاح و زمانيکه از قرار معلوم القاعده به نيويورک حمله کرده بود، تصاويری را از بن لادن می ديديم که در غاری نشسته که خودش موجب کلی جوک درست کردن شده بود. ولی حالا آقا رضا نه تنها اشخاصی مانند بن لادن را غار نشين می داند، بلکه تمام فلسفه اسلام و مردم خاورميانه را در عصر حجر می بيند که خودش جای تأمل دارد. من بشخصه به خاطر ندارم که حتی يک روز از عمرم را در غاری گذرانده باشم. حالا چطور شده که چون مردم خاورميانه قدرت هضم دروغ پردازی های آمريکايی ها را نداشته اند يکهو تبديل به غار نشين شده اند از قدرت فهم من خارج است. و آيا اين خودش بالاترين نوع تبعيض نژادی نيست که يک آقای فکلی که از قرار معلوم دو کلمه درس هم خوانده است و خودش را آمريکايی- ايرانی هم می داند، بيايد و به کل يک جامعه و مليت توهين کند. حالا هرچقدر هم برنامه می خواهد فکاهی باشد.

اين آقا رضا از قرار معلوم يک کتاب هم به نام «لآ اِلَـهَ اِلاَّ لله» نوشته که البته بنده نخوانده ام (به قول فرنگی ها «آر يو کيدينگ می؟») و در مقاله ای هم نوشته «عراق بايستی به عنوان مدل به اسرائيل نگاه کند که دموکراسی و باورهای مذهبی را ترکيب کرده است.» درست مثل اينستکه در زمانی که هنوز سيستم آپارتايد در آفريقای جنوبی وجود داشت کسی برمی گشت و می گفت: «کشورهای آفريقايی بايستي به عنوان مدل به آفريقای جنوبی نگاه کنند که دموکراسی و تبعيض نژادی را ترکيب کرده است.» نخير رضا جان. اسرائيل يک سيستم حکومتی و فکری نژاد پرست است که هيچکس لازم نيست برای دموکراسی ياد گرفتن به آنها نگاه کند.


نظرات: ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



پیوندهای مربوط به این پیام:

ایجاد یک پیوند



<< صفحهٔ اصلی
:رأی بدهيد Balatarin

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]

تنها با ذكر كامل منبع ، استفاده از مطالب وبلاگ آزاد است ©