۳/۰۱/۱۳۸۶

مملکتی به نام تهران

چرا برای اکثريت نويسندگان و پژوهشگران ما ايران منحصر به تهران می شود؟ وقتی شروع به نوشتن می کنند، يک ايده ای در مورد ايران دارند: دشت های پهناور، بيابان های برهوت، کوه های سر به فلک کشيده، خرابه های تخت جمشيد، آثار تاريخی در اصفهان، آن کله گربه ای که در دياری به نام خاورميانه گم شده است و غيره. در اين خيالات نقشی از هوای دود گرفته و ترافيک سرسام آور تهران نيست.

ولی آخر سر همه اين خيالات به تهران بر می گردد. انگار بقيه ايران اصلاً وجود ندارد.

نمونه اش اين کتابی است که اخيراً از حميد دباشی خواندم. بيشتر کتاب در مورد تهران است ولی برای خالی نبودن عريضه عکسی از يک پل در اصفهان را روی جلد کتاب انداخته. تهران هم به شمال شهر ختم می شود. همان جايی که اکثر تئاترها و گالری ها و فعاليت های هنری قرار دارند. همان جايی که به قول دباشی «انقلابيون گوچی پوش» تظاهرات می کنند. هنگاميکه در مورد ايرانی «کازموپاليتن» صحبت می کند، نه تنها منظورش اهالی «شهرستان» نيست بلکه به جنوب شهر نشينان تهرانی هم کاری ندارد.

بيشتر در مورد اين کتاب در نوشته های بعدی. . .


نظرات: ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



پیوندهای مربوط به این پیام:

ایجاد یک پیوند



<< صفحهٔ اصلی
:رأی بدهيد Balatarin

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]

تنها با ذكر كامل منبع ، استفاده از مطالب وبلاگ آزاد است ©