۱۰/۱۵/۱۳۸۶

تضاد سياست با اصول اخلاقی

فيلم «جنگ چارلی ويلسون» در مورد يک نماينده کنگره بی آزار و خوش برخورد آمريکايی است. کسی که بسياری از ساعات عمرش را در فاحشه خانه های لاس وگاس و در هم صحبتی استريپرها می گذراند. تمام عمرش با سيستم سازش کرده و کاملاً جذب آن شده است. از قدرت لابيست ها آگاهی دارد و در آن اشکالی نمی بينيد. يکی از همين لابيست ها در ابتدای فيلم به عنوان پيشکش برايش يک فاحشه می آورد. آزارش به کسی نمی رسد و از اين زندگی بی بند و بار لذت می برد.

همين جناب چارلی ويلسون بی آزار به شخصيتی مبدل می شود که بالاترين بودجه را برای عمليات مخفی در افغانستان از کنگره می گيرد. با جنايتکارانی مثل ضياﺀ الحق و مزدورهای اسرائيلی و مصری هم پيمان می شود تا جلوی نفوذ کمونيسم در منطقه را بگيرد ولی برای همه اين کارهايش يک عنصر اخلاقی هم اختراع می کند. با اين کار نه تنها موجب سرنگونی دولت تحت حمايت شوروی می شود، بلکه باعث روی کار آمدن گروهک ها و باندهايی در افغانستان می شود که از هرنوع حکومت چپ گرايی که شوروی در افغانستان برپا کرده بود بدتر و جنايتکارتر بودند. با اين کار موجب به روی کار آمدن طالبان می شود.

دارويی که چارلی ويلسون برای افغانستان تجويز کرده بود موجب کشتار هزاران هزاران مردم بيگناه افغانستان می شود.

مايک هاکابی نامزد رياست جمهوری آمريکا از حزب جمهوريخواه است. يک شخص بسيار مذهبی است و کشيش باپ تيست بوده است. حتماً در زندگی شخصی آدم خوبيست و آزارش به کسی نرسيده. حالا می خواهد رئيس جمهور آمريکا شده و با اينکار به جنايات آمريکا ادامه دهد. می خواهد به ادامه سياست های آمريکا در تسلط و استثمار مردم جهان سوم بپردازد. می خواهد هزاران هزار مردم دنيا را از زندگانی ساقط کند.

نمونه هايش زياد است. جورج بوش و تونی بلر هم خودشان را سخت مقيد به احکام مسحيت می دانند. يکی از اصول اساسی مسحيت نفی آدم کشی است. اين اشخاص که قبل از قبول پست رهبری سياسی مملکتشان شايد بزرگترين جرمشان رانندگی در حال مستی بود، به آدم کشانی قصی القلب تبديل می شوند که هزاران هزار مردم بيگناه جهان سوم را به کشتن می دهند.

يک طلبه کهنسال که بيشتر عمرش را در حوزه علميه گذرانده و آزارش به کسی نرسيده به مملکتش بر می گردد. نظام امور را در دست می گيرد. در طول سالها هزاران هزار جوان مملکتش را به اميد واهی به سلاخ خانه جنگ گسيل می کند. هزاران جوان چپ گرا را در زندان های نظام معدوم می کند.

اين تغيير و تحول در چه مرحله از زندگی اين اشخاص ايجاد می شود؟ اشخاصی که حتی از مشاهده قتل يک موجود زنده نفرت داشتند به جنايت کارانی تبديل می شوند که باعث کشته شدن هزاران نفر می شوند.


نظرات:
JJ Rousseau says “Human beings are born free, yet everywhere they are in chains. One thinks oneself the master of others, and still remains a greater slave than they.” I don’t think we should look for answers in religion, whether it is Huckabee’s baptism or Khomeini’s shi’ism. Christianity has been presented as the religion of love and peace, and of “turning the other cheek.” Yet it is actually based on the doctrine of the “original sin” and other such nonsense, which can be used to justify any atrocity. Similar nonsense fills other religions as well. This kind of nearly-prehistoric nonsense forms the bedrock of everyone's mind, whether they think of themselves as a liberal, a conservative, or whatever. The place to look for answers is modern social and political theory, where one may hope to find the tools to break the “chains” that JJ was talking about.
 
alireza: actually, a lot of fascists thought they knew what JJ was talking about better than anyone else. it's not a great leap to call rousseau's brand of political theory fascist. modern political theory, sans religion, has given us things like nazism, fascism, and stalinism. none of these ideologies were particularly interested in god or religion.
 
I am sorry this note is a little off-topic. I thought I should explain that Rousseau was the first great philosopher to try to deal scientifically with society's nature and problems, and, what is more, to propose solutions. Two and a half centuries have passed, but he still creates great discomfort in the extreme right segment of the political spectrum, who prefer to think there are no solutions -- that, in fact, "There is no such thing as society" -- to quote Baroness Thatcher.
 
Alireza, I agree with you and I definitely agree with JJ. But the question I want to pose is this: one day these people and all politicians might find themselves in the same situation where they have to kill and destroy lives to save their skins and in turn their respective regimes. Are they all prepared to go through this transformation? Is that just part of being a politician? And I'm not talking about liberals or conservatives. I'm talking about every political system.
 
ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



پیوندهای مربوط به این پیام:

ایجاد یک پیوند



<< صفحهٔ اصلی
:رأی بدهيد Balatarin

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]

تنها با ذكر كامل منبع ، استفاده از مطالب وبلاگ آزاد است ©