۶/۰۴/۱۳۸۷

جوانمردی که آبروی مملکت را خريد


المپيک ۱۹۷۶ مونتريال بود. ايران با يک گردان کامل در المپيک شرکت کرد و صدها نفر خدمه و حشمه را به مونتريال گسيل کرد. قرار بود مدال ها را درو کنيم. آنروزها شاهنشاه سخن از «رسيدن به تمدن بزرگ» می زدند. جشن های دوهزار و پانصدساله راه می انداختند و از تاريخ چندين و چند هزارساله مان سخن می گفتند. آخر قرار بود قدرت جهانی شويم -- ويا شده بوديم، يادم نيست. کوروش هم خوابيده بود، چون «ما» بيدار بوديم.

نتيجه اين همه سروصدا و جنجال يک مدال نقره بود که برزگر برد و يک مدال برنز که نصيری برد. يادم می آيد آنروزها يکی از موارد نادری که روزنامه ها اجازه داشتند در موردش انتقاد کنند موضوع ورزش بود. هنوز تيتر روزنامه کيهان يادم می آيد: «يک مويز و چهل قلندر!» منظور از مويز برزگر بود که مدال نقره برده بود.

بيش از سی سال از آن دوران می گذرد. اتفاقات زيادی در مملکت رخ داده. انقلاب و جنگ و غيره داشته ايم. مملکت «اسلامی» شده. ديگر خبری از شاهنشاه و تمدن بزرگ و غيره نيست. ولی خوی ايرانی سر جايش است. هنوز هم صحبت از قدرت جهانی شدن و ابر قدرت شدن و غيره است. هنوز هم صحبت از پيشرفت و ترقی است در حاليکه در زمستان کمبود گاز داريم و در تابستان کمبود برق. در حاليکه فقر در روستاهايمان غوغا می کند. ولی هنوز هم می خواهيم آدم به کره ماه بفرستيم! در حاليکه هيچکس درست مطمئن نيست که چه بلايی سر همين موشک آخری آمد که به هوا فرستاديم.

يکی بايد به چين نگاه کند و اوضاع اقتصادی و اجتماعی آنها را با ما مقايسه کند. ببيند چطور «بهترين المپيک» را برگزار کردند. آنوقت شايد سرنخ دستمان بيايد که کدام کشور ابر قدرت است. چون اگر چين «بهترين المپيک» را داشت، ما بدترين را داشتيم. اگر قرار است ما ابر قدرت باشيم پس چين ابر ابر قدرت است.

چون می رفت که تيم المپيک با يک مدال برنز به مملکت بر گردد و اگر به خاطر دلاوری يک جوانمرد نبود، بدترين المپيک را از بدو شرکت ايران در المپيک داشتيم. هر چقدر که او را بزرگ کنند و به پايش زر و زيور بريزند کم است. هم او بود که آبروی هفت هزار ساله ما را خريد!

ولی خب رئيس جمهور به سخنان قصارش ادامه خواهد داد. هنوز هم در رويای «ابر قدرت» شدن است، همانطوريکه شاهنشاه به دنبال «دروازه های تمدن بزرگ» می گشت. چون روحيه ايرانی هنوز زنده است. هنوز هم می خواهيم همه کمبودهايمان، همه کم کاری هايمان، همه فسادهای اداری مان و همه عقده های حقارتمان را با اين ياوه گويی ها سرپوش بگذاريم. آخر هرچه باشد ما تاريخ هفت هزارساله داريم. انگار بقيه ملت های دنيا از زير بته سبز شده اند.

هر وقت هم که کم می آوريم به سراغ خرافات می رويم. هاله نور می بينيم و ايمان داريم قدرت های ماورالطبيعه پشت و پناه ما هستند و به گردن ورزشکارانمان مدال طلا آويزان می کنند. در جايی خواندم که يک امام جمعه گفته علت شکستمان در المپيک اين بوده که يک خانم پرچم ايران را حمل می کرده! البته از صحت و سقم اين خبر زياد آگاهی ندارم ولی بعيد نمی دانم که يک کله خری اين حرف را زده باشد. حالا آمريکايی ها بايستی شکرگزار باشند که پرچمشان را يک خانم حمل نمی کرده وگرنه آنها هم به سرنوشت ايران دچار می شدند.



نظرات:
Wow, i had no idea about that olympic history and thanks for the historical context and sense of historical continuity. comparing leaders past and present, I guess the delusions of grandeur have remained pretty darn stable
 
Baba aghaa,
This was a good post! thanks
 
Thanks Niki, Nazli. As a matter of fact reading your post and Nazli’s comments made me start thinking about our constant failures at the Olympics. I don’t think money alone is the answer. They could pour millions into it and we might still get similar results. There is something missing in our athletes. The same thing that is missing in the “Iranian character”: everybody is after quick and easy success. We lack in the areas of perseverance, quality work and feeling of being responsible. This defect manifests itself in our athletes too. How many times have we heard the phrase that some Iranian athlete “kam Avard.” It seems to me Iranian athletes don’t appreciate the gravity of their responsibility. After all they’re Iranian too
 
What Iranians do excel at is social alienation. As the Abominable Hillary would say, it takes a village

Alireza
 
ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



پیوندهای مربوط به این پیام:

ایجاد یک پیوند



<< صفحهٔ اصلی
:رأی بدهيد Balatarin

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]

تنها با ذكر كامل منبع ، استفاده از مطالب وبلاگ آزاد است ©