۸/۱۶/۱۳۸۷

!می شود و می توانيم


YES WE CAN!



تمام آمريکا و شايد همه دنيا برای مدتی هم شده در حالت بهت زدگی کامل به سر می برد. هربار که تلويزيون تصويری از سياهپوستان آمريکايی نشان می دهد، در حال گريستن هستند. چشم هايشان را می بينی که با ناباوری به صفحه تلويزيون دوخته شده است. در حقيقت چه کسی باورش می شد که يک سياهپوست و آنهم در اوايل قرن بيست و يکم رئيس جمهور آمريکا شود. سياه پوستان را می بينی که در پوست خود نمی گنجند؛ احساس غرور خاصی می کنند. درست مثل اينکه در زندگی نوميدانشان نور اميدی درخشيده است. چگونه می توان اين تصاوير را تماشا کرد و برايشان خوشحال نبود؟ چگونه می توان در شادی شان شاد نبود و نگريست؟

وقتی که می بينی اشخاصی مانند کولين پاول ويا جسی جکسون بغض می کنند ويا نمی توانند جلوی گريه شان را بگيرند و زمانيکه می بينی حتی کاندی رايس احساساتی می شود، آنوقت است که می فهمی اين انتخابات برای سياهپوستان آمريکايی چه اهميتی داشته است، حالا می خواهد از هر طبقه اجتماعی باشند، تفاوتی نمی کند.

ديروز صبح از خواب بيدار شدم. هنوز باورم نمی شد. پشت کامپيوتر رفتم و دوباره چک کردم. بله، باراک حسين اوباما رئيس جمهور آمريکا شده. خودش می گويد که اين نشانه پيشرفت حقوق مدنی و دموکراسی در مملکتش است. نمی شود انکار کرد که اين خودش نوعی پيشرفت است که مردم آمريکا که تا همين چند دهه قبل اجساد سياهپوستان را از درختان آويزان می کردند، خانه ها و کليساهايشان را به آتش می کشيدند و نوعی آپارتايد قانونی در جنوب آمريکا برقرار بود به آن درجه از پيشرفت رسيده اند که می توانند به اوباما نگاه کنند و اولين چيزی که می بينند يک سياهپوست نباشد. ولی آيا اين نشانه پيشرفت دموکراسی در آمريکاست؟ فکر نکنم.

باراک اوباما با قدرت بيان و تسلط کاملی که بر زبان انگليسی دارد و با پيغامش که همان «بله، ما می توانيم» بود، به همراه ميليون ها دلار جمع آوری شده در طول سيرک انتخاباتی که هر چهار سال در آمريکا برگزار می شود، به کاخ سفيد راه يافت. امروز در مورد وجه تشابه بين شعار انتخاباتی اوباما و احمدی نژاد فکر می کردم. هردو توانستند با استفاده از همين چند کلمه جماعت چند ميليون نفری را بسيج کنند و در انتخابات پيروز شوند. هردو از داخل حکومت برخاسته بودند ولی خودشان را «ناوابسته» به مراکز قدرت و «آندر داگ» می دانستند. ولی به نظر می آيد تجربه احمدی نژاد زياد موفقيت آميز نبود. مراکز قدرت در ايران آنقدر قدرتمند بودند که جلوی هرگونه پيشرفت به سوی عدالت که احمدی نژاد وعده داده بود را گرفتند. تجربه احمدی نژاد زياد پيروزمندانه نبود و به احتمال زياد تجربه اوباما هم چنين خواهد بود.

حالا هم آمريکايی ها (اگر فرض کنيم چنين ماهيتی وجود داشته باشد) سرهايشان را بالا گرفته اند. می گويند اگر در هشت سال گذشته اشتباه کرديم و حکومتی را در مصدر قدرت قرار داديم که موجب تباهی دنيا شد، اين بار فردی را انتخاب کرديم که با شعار «بله، ما می توانيم» می خواهد تمام اشتباهات و جنايات دولت بوش را اصلاح کند و ما را به آن «اتحاد کاملی» برساند که پدران ملت (در حين برده داری) برای اين ايالات متحده تصور کرده بودند.

در عين حال، مرد يا زن سياه پوست به زندگی اش در برانکس و شرق لُس آنجلس و بقيه مناطق فقير نشين آمريکا ادامه می دهد. با چشمان اشک آلود به صفحه تلويزيون نگاه می کند که فردی از رنگ خودش پشت تريبون قرار گرفته و فرياد می زند «بله، ما می توانيم.» بله ما می توانيم در اين سيستم اقتصادی که براساس به حداکثر رساندن ثروت يک عده معدود است و می رود منجر به فروپاشی اش شود، به آن «اتحاد کاملی» دست يابيم که حکومت در واقع برخاسته از آمال ملت باشد. می توانيم تمام بی عدالتی هايی که همين سيستم به وجود آورده را اصلاح کنيم. می توانيم از شر سيستم دو حزبی خلاص شويم و يک دموکراسی واقعی برپا کنيم که برآمده از آراﺀ واقعی ملت باشد. می توانيم اميد داشته باشيم که غيرميليونرها و آنهايی که نمی توانند ميليون ها دلار را برای تبليغات انتخابی جمع آوری کنند، روزی به کنگره و مراکز قدرت وارد شوند. می توانيم جلوی لابيست های سياسی و غيرسياسی را بگيريم. می توانيم...

در اين ميان تنها راهی که کودک سياه پوست که در فقر بزرگ شده را قادر می کند به «رويای آمريکايی» دست يابد، پيوستن به گنگ ها ويا فروش مواد مخدر و تجارت جنسی است. بسياری در همين راه جان خود را از دست می دهند ويا روانه زندان می شوند.

مرد يا زن سياه پوست برای شام
به بچه هايش ماکارونی و پنير می دهد و در رويای روزی بهتر به خواب می رود. در عالم خواب پرزيدنت اوباما را می بيند که به سويش نظاره می کند و با لبخند و چشمانی پر اميد می گويد: بله، ما می توانيم.


نظرات:
I think the important thing is that "Hussein" Obama's presidency is really going to stir things up in the US. From that perspective, it matters little what Obama's Administration does or does not do. What matters is that the reaction to a black man's presidency will create so much turmoil that it may force American society into a new phase in its evolution. That is the promised "Change." And it has probably already begun at the grassroots, with a positive sense of disbelief on the part of black people, combined with a negative sense of disbelief on the part of rednecks and other elements of the radical right.

Alireza
 
Hi Alireza. I agree with you. The election of a black president is a great step in the evolution of America. The point I was trying to make is that when he talks about the "Change", he might not be talking about the same kind of change that we might wish to happen in America
 
I did understand what you meant in your post. What I would suggest you should pay more attention to is that your readers may look at an issue from an entirely different perspective, or they may give more importance to a different aspect of an issue that you have brought up, and they may want to express their alternative point of view in their comments. For example, my take on this situation, as I said in my first comment, is that "it matters little what Obama's Administration does or does not do." Therefore, to someone with my perspective, what matters is the opportunity and the political space that is opened up by the kind of situation that is developing in the US. I think that's what people should focus on, rather than on whether Obama is really a progressive or not. Obama will be as progressive as progressives force him to be.

Alireza
 
ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



پیوندهای مربوط به این پیام:

ایجاد یک پیوند



<< صفحهٔ اصلی
:رأی بدهيد Balatarin

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]

تنها با ذكر كامل منبع ، استفاده از مطالب وبلاگ آزاد است ©