۴/۱۳/۱۳۸۸

فلسفه مجاورت کارد با استخوان -- يا ميرحسين، کجا بودی تا حالا؟

ملت شهيدپرور ايران در طول تاريخ بارها کارد به استخوانشان رسيده و قيام کرده است. همين سی سال پيش بود که دوباره کارد به استخوانش رسيد. يک آقای معمم هم پيدا شد و به آنها اميد داد که شايد اين کارد را از استخوانشان کمی دور کند. به ملت نويد آزادی داد ولی بعد از اينکه همه ملت فريب اين آقای معمم را خوردند و باهاش همراه شدند، درست برعکس آنچه قول داده بود را کرد. جنگ خانمان سوز را برای سال ها بر مردم تحميل کرد. آن آزادی های سياسی هم که قولش را داده بود به کل فراموش کرد. گفته بود که همه گروه هاي سياسی مي توانند با آزادی کامل در مملکت فعاليت کنند. ولی زير حرفش زد. همه را قلع و قمع کرد. گفت حرف حرف من است و امر امر من. جوان های مملکت را به بهانه اينکه مفسد فی الارض هستند روانه سياه چال های رژيم کرد. قول داده بود که به قم برگردد و کاری به کار امور مملکتی نداشته باشد ولی در عوض امور مملکت را به کل قبضه کرد و به کسی جرأت نطق زدن نداد. آخر هرچه باشد امام بود و نماينده آن يکی امام غايب بر روی کره خاکی.

يک ميرحسين نامی هم داشتيم که نخست وزير بود و نظاره گر اين اوضاع. ولی انگار در طول آن سال ها کارد به استخوانش نرسيد و با اين آقای معمم همراهی و همدلی می کرد. برای همين هم بود که هشت سال آزگار در رکاب اين آقای معمم می تاخت و شريک جرمش بود.

سال ها گذشت. نخست وزير مربوطه کارد به استخوانش رسيد. می ديد که مملکت دارد از «خط امام» دور می شود. مير حسين ميگويد که می خواهد به خط امام راحل برگردد چون خيلی با او اخوت داشته و به راه و روش او ايمان دارد.
ولی کسی از او نپرسيد که اين خط امام چيست که مملکت دارد از آن دور می شود. در اين ضمن خيل عظيمی با او همراه می شوند چون آنها هم سالهاست کارد به استخوانشان رسيده.

از قضای روزگار طرف مقابل هم می خواهد اوضاع را به اوايل انقلاب برگرداند که هيچکس را جرأت مخالفت با امر امام نبود. جانشين امام که از اينهمه تمرين دموکراسی و مردم سالاری خسته شده می خواهد به مردم بفهماند که حرف حرف اوست و امر امر او، درست مثل بنيان گذار رژيم.

آن آقای معمم فلسفه اش چيز ديگری بود که در وحله اول ابقای رژيم بوده است، حالا هرچقدر که بخواهيم حرف هايش را ماساژ بدهيم و از او يک دموکرات بسازيم. جمهوريت نظام را تا آنجا قبول داشته که به اهدافش که همانا تشکيل يک حکومت اسلامی بود آسيبی وارد نشود. برای همين هم بود که رئيس جمهور منتخب مردم را خلع کرد. برای همين بود که جانشينش که قدری رقت قلب داشت را قبل از اينکه سرکار بيايد خانه نشين کرد. برای همين بود که صدها هزار جوان مملکت را روانه سلاخ خانه های صدام کرد و تنها زمانی «جام زهر را نوشيد» که بنيان نظام را در خطر می ديد.

برای همين بود که از هر بحرانی براي اقتداربخشی بيشتر به حکومت اسلامی استفاده می کرد.


نظرات: ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



پیوندهای مربوط به این پیام:

ایجاد یک پیوند



<< صفحهٔ اصلی
:رأی بدهيد Balatarin

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]

تنها با ذكر كامل منبع ، استفاده از مطالب وبلاگ آزاد است ©