۱۲/۱۳/۱۳۸۵

...اگر آمريکا به ايران حمله کند، من اينکار ها را می کنم

مادرم صبح کله سحر از ايران زنگ می زند. می گويد که آمريکا به ايران حمله کرده. کفری می شوم که چرا صبح به اين زودی زنگ زده و خواب شيرين را بر ما تلخ کرده. قدری باهاش اوقات تلخی می کنم و گوشی را می گذارم. از پنجره به بيرون نگاه می کنم. اثری از حمله نيست. در حقيقت يک روز خوش بهاری است. از رختخواب بيرون می آيم، سرو صورت را صفا می دهم. ناشتايی را خورده و سی. ان. ان. را می گيرم که مطمئن شوم واقعاً حمله شده و «هوکس» نيست.

لباس هايم را می پوشم و از خانه خارج می شوم. به اطراف نگاه می کنم، هيچ خبری از جنگ نيست. همه مردم طبق روال عادی راهی سرکارشان هستند. مترو را می گيرم. در مترو هم همينطور: هيچ خبری از جنگ نيست. همه چيز امن و امان است.

سرکارهم کسی راجع به جنگ صحبت نمی کند. وقت ناهار با همکاران می رويم بيرون. راجع به هاکی و فوتبال صحبت می کنيم. يکی از همکاران ازم سوال می کند که آيا خانواده ام «بَک هوم» سالمند. اظهار بی خبری می کنم. سعی می کنم حرف را عوض کنم.

در حدود ساعت پنج بعدازظهر که از سر کار بيرون می آيم. تصميم می گيرم که به جای اينکه مستقيم به خانه بروم به يک پارک نقلی در نزديک خانه بروم و از اين هوای ناز بهاری لذت ببرم. در پارک قدری قدم می زنم.

شب که به خانه بر می گردم تلويزيون را روشن می کنم. سي. ان.ان. بمباران تهران و شهرستان ها را نشان می دهد. کانال را عوض می کنم...

حالا تو را خدا پس فردا برنگرديد بگوييد که فلانی چقدر بيشرف است؛ مملکتش تحت حمله است و در پارک قدم می زند و عين خيالش هم نيست. خب داريم همان کاری را می کنيم که قرار است بکنيم. خداييش هرموقع که صدايمان در آمد که ايهالناس خطر نزديک است و احتمال جنگ است و اوضاع دارد به جاهايی می رسد که ممکن است راه بازگشت نباشد، می گويند که «ای بابا، تو که جات امنه، راحت نشستی توی ينگه دنيا و داری حالت را می کنی.» خب ما هم همان کاری را می کنيم که قرار است بکنيم: حالمان را می کنيم، گور بابای مملکت.

ولی نه. غممان هست. در اينجا يک مطلب سنتيمنتال در مورد رابطه فرزند با مادرش نوشته بودم که به موقع حذف شد.

در همين رابطه: اگر آمريکا حمله کند من اين کارها را می کنم...


برچسب‌ها: ,


نظرات:
khoob kari mikoni
kheyli behtar az ada osoole bazi hast ke migan chakme mipoosham miam iran mijangam
onayiam ke injan ke ta nakhore to sareshon bavareshon nemishe

chi mishe goft
 
This is my first time here. I enjoyed readin your stuff. Added your links to my roll. Good luck dude.
 
that was a tease! i wish you had left the link to what you had written
 
والا چی بگم راست میگید
 
Dear Niki, I didn't get your meaning. But added the link to the post that I was responding to.
 
Mohammad Jan- I was talking about the end when you said that you wrote something sentimental but removed it. I was just curious to read the sentimental piece.
 
Dear Niki, I see. I thought you were referring to a hyperlink! The deleted part had to do with the umbilical cord. Even after they cut the physical link, the emotional link remains intact- I told you it's mushy!
 
ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



پیوندهای مربوط به این پیام:

ایجاد یک پیوند



<< صفحهٔ اصلی
:رأی بدهيد Balatarin

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]

تنها با ذكر كامل منبع ، استفاده از مطالب وبلاگ آزاد است ©