۱۱/۰۶/۱۳۸۵

سناريوی يک فيلم بزن بزن وسترن

صحنه: بيابان های عراق

شخصيت های اصلی:
آرتيسته: جورج بوش
آدم بد: احمدی نژاد

سياه لشگرها:
اهالی شهر: سران و مردم کشورهای عربی
کت آبی ها: شيعيان عراق
کت خاکستری ها: سنی های عراق

آرتيسته از سمت راست صحنه ظاهر می شود. سيگار برگی را زير دندان می جود. بسيار خونسرد است، چون می داند جامعه متمدن جهانی و شورای امنيت پشت و پناهش است. به طپانچه اش خيلی اعتماد دارد. او را به صورت دوست خوبی می بينيد که هميشه يار و ياورش است. با چکمه های خاک و خل گرفته در خيابان خاکی شهر با خونسردی قدم می زند. نگاهش به سوی افق است.

اهالی شهر به ميکده شهر پناه برده اند و از لای کرکره ها نظاره گر هستند. می دانند که قرار است اتفاق سويی بيافتد ولی هيچکس را جرأت دخالت ويا ميانجيگری نيست.

آدم بد از سمت ديگر صحنه ظاهر می شود. عبای سياهی به دوش دارد. به جای کلاه، عمامه به سر دارد. با آن قد کوتاه و چشمهای ريزه، قيافه مضحکی دارد. او هم با خونسردی به جلو می آيد. مردم ديارش از پشت حصار نظاره گر اين نبرد هستند. آنها دل خوشی از آدم بد ندارند. می دانند که گاهی اوقات وقتی که مست می شود، چيزهايی می گويد که به مصلحتشان نيست. جنگ نمی خواهند، کشت و کشتار هم همينطور. ولی می دانند که طپانچه آرتيسته سريع است. فيلمهای وسترن هم زياد ديده اند. می دانند که آخر فيلم چه می شود.

آرتيسته دست به طپانچه می برد. آنرا لمس می کند. احساس خوبی به او دست می دهد: همان احساس عشقبازی با فاحشه های ميکده. در چشمان آدم بد خيره می شود. سروصداهايی از دورها به گوش می رسد. جنگ داخلی در جريان است. ولی همه اين سروصداها در تمرکز آرتيسته خدشه ای وارد نمی کند.


********


آنهايی که هنوز تصور می کنند که جورج بوش و گروه لابی صهيونيست که برنامه کاری اش را تهيه و تنظيم می کنند، خيال گسترش جنگ به ايران و شايد کشورهای ديگر را ندارند بايستی به اين خبر نظاره ای بيافکند که سرخبر امروز سايت سی ان ان بود:

U.S. troops allowed to kill Iranians plotting attacks in Iraq

در اين مقاله آمده (نسخه فارسی اش در سايت بی بی فارسی تحت عنوان «بگير يا بکش» است) جورج بوش به نيروهای اشغالی آمريکايی اختيار داده که «مأمورين ايرانی» در عراق را که برعليه سربازان آمريکايی توطئه می کنند دستگير کرده ويا بکشند. در ادامه آمده که اين استراتژی جديد شامل ديپلمات ها نمی شود.

با توجه به اينکه در حال حاضر پنج ديپلمات ايرانی تحت بازداشت قوای اشغالی هستند، تا چه حد می توان به بوش اعتماد کرد؟ و آيا چه کسی تصميم می گيرد که کدام ايرانی بايستی دستگير شود و کدام ايرانی بايستی معدوم شود؟ سرباز نوجوان آمريکايی؟


در اوايل اشغال آمريکايی همه چيز به نظر بسيار خوب و قشنگ بود. بوش در حاليکه بيرق «مأموريت انجام شد!» در پشتش به احتزار در آمده بود بر روی کشتی هواپيما بر در خليج فارس فرود آمد. در عين حال تاراج و غارت در خيابان های شهرهای عراق حکمفرما بود و سربازان نيروهای اشغال گر فقط تماشاگر اين رفتار «وحشيانه» بودند. خبرنگاری از رامسفيلد پرسيد که نظرش در اين مورد چيست. رامسفيلد در پاسخ گفت: «مدفوع اتفاق می افتد!»


در سال ۱۹۱۴، شاهزاده اطريشی در سارايوو به قتل رسيد که منجر به شروع جنگ جهانی اول شد. اکنون فرض کنيم که مدفوع ديگری اتفاق بيافتد و سفير ويا يک مقام عاليرتبه سفارتخانه ايران در بغداد به دست عمال آمريکايی به قتل برسد. در آن هنگام دو راه چاره در مقابل دولت ايران باقی می ماند. می تواند اين خفت را قبول کند، پرچم سفيد را به اهتزاز در بياورد و مملکت را دو دستی تقديم آرتيسته کند ويا می تواند دست به اسلحه ببرد.

برچسب‌ها: , , , ,


نظرات: ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



پیوندهای مربوط به این پیام:

ایجاد یک پیوند



<< صفحهٔ اصلی
:رأی بدهيد Balatarin

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]

تنها با ذكر كامل منبع ، استفاده از مطالب وبلاگ آزاد است ©